۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه
گوشه ای از آنچه بر امیر جوادی فر گذشت
جنازه او تقريبا متلاشی شده بود، سرش را که شکسته بودند از ته تراشيده بودند، يک چشمش تقريبا له شده بود، تمام ناخنهای پايش را کشيده بودند، تمام تنش کبود بود و دندانهايش و فکش شکسته بود. در کالبد شکافی هم کمر و سينهاش را شکافته بودند......
کسی از آشنایاناش دلیل درگذشت او را اینگونه نوشته است:ظاهراً در درگیریها به سر و صورتش زده بودند و همین مسئله باعث شده بود بیناییاش را رفته رفته از دست بدهد. همچنین به دندههایش هم ضربههای شدیدی وارد شده بوده که فکر میکنم پس از چند روز به دلیل خونریزی داخلی که احتمالاً در ریهاش رخ داده شهید شدهاست. به من گفتهاند وقتی امیر را با آن وضعیت به همراه سایر بازداشت شدهها به کهریزک میآورند، سایر زندانیها خیلی سعی میکنند کمکش کنند و با همان امکانات محدود به او رسیدگی کنند. امیر هم برای جبران زحمات دوستانش، با آن حال و وضعیت برایشان آب میآورده یا آنها را باد میزده تا بتوانند گرما را تحمل کنند-----------------------------------------در دومین سالگرد شهادت امیر جوادی فر گرد هم می آییم و
استواری اش را می ستاییم.
پنج شنبه 23 تیر ماه 1390 ، ساعت 7 عصر
تهران ، بزرگراه اشرفی اصفهانی ، خیابان 22 بهمن ، خیابان حاج سید احمدی ، جنب پمپ بنزین ، گلستان دوم ، پلاک62
۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه
وقتی یگان ویژه خود را بالاتر از قانون میداند, در ساحل ها چه کار ها میکنند ماموران؟
اول این متن بگم که از شعار دادن و فحاشی کردن بپرهیزید,چون فحاشی شما عقده درونتون رو خالی میکنه و بی عملی شما ها رو جلو مامورا میاره
----------------------------------------------------
بعد از ظهر امروز (16 تیر 90) لب دریا صحنه ی درگیری روزانه ی یگان ویژه ی همیشه وحشی با مردم نبود,صحنه ای بود دردناک تر از همیشه....امروز به طور کامل ماموران از شنا غیر از منطقه ای که مشخص کرده بودند برای اقایان جلوگیری میکردند, با این حال مثل همیشه افرادی بودند که بی توجه به این تذکر ها به داخل اب میرفتند و به ابتنی مشغول بودند,ولی امروز ماموران مردی را از داخل اب صدا میزدند ولی مرد بیرون نمیومد این جریان حدود 10 دقیقه ادامه داشت تا اینکه مرد بیرون اومد و مامورای وحشی گارد چهار نفری شروع به زدن اون کردن,وقتی کمی نزدنش تا به ماشین منتقلش کنن مرد رو به مردمی که اونجا نظاره گر بودن فریاد زد بی غیرتا چرا فقط نگاه میکنید؟؟
اینجا بود که مردم شروع به هو کردن کردند و همسر مرد خودش رو با روی شوهرش انداخت که از کتک خوردن وی جلوگیری کنه....
مامورا با هر زوری بود زن رو جدا کردن از شوهرش و مرد و با همون مایو که تنش بود انداختند تو ماشین,پای مرد که بیرون مونده بود رو هم اینقد زدن که داغون شد و مرد و بردند به کانکس خودشون, بعد از 10 دقیقه 2 مامور زن اومدند و همسر مرد رو هم دستگیر کردن, اینجا بود که همسر مرد گفت : شما ها با چه رویی اومدین منو دستگیر کنین؟؟
زن رو هم دستگیر کردند و بردند به جرم دفاع از همسرش. . . .
_________________________________
پ.ن:منطقه ای که مرد شنا میکرد نزدیک نیروی دریایی هستش و سالیان سال هست که زدن منطقه شنا ممنوع ولی همیشه چه مسافرها چه افراد بومی اونجا شنا میکنن ولی با احتیاط چون اگه زیاد جلو برن احتمال مرگ هستش
پ.ن:تو این مدت که طرح رو شروع کردن مامورا از ساری و تعدادی هم از تهران هستن که تو ساحل مستقر شدن و بی نهایت بی ناموس هستن
پ.ن:مامورا میگن ما مطیع قانونیم و اگه دستور باشه شما جلو بد حجابی رو بگیر حق نداریم جلو دزد رو بگیریم! بعد همین مامورا وقتی یه سری پشت چراغ قرمز مسخرشون کردن پیاده شدن و چراغای ماشین و شکوندن و گفتن:حرف دیگه ای هم هست؟
پ.ن:سربازایی که به صورت طرح تابستونه زیر دست یگان ویژه هستن زیاد گیر نمیدن ولی وای به یگان ویژه ها/ خودشون و برتر از قانون میدونن و وقتی شروع میکنن به صحبت تو فکر میکنی اینا اجازه هر کاری رو دارن ولی وقتی به قسمت های انتهاییه صحبت میرسی شروع میکنن به طرح رفاقت ریختن و اینکه ما برا خودتون میگیم و این دست چرت و پرتایی که هممون اشناییم...
میخوام اخرش اینو بگم::::::
به خدا اگه ذره ای اتحاد داشته باشیم و به قانون اشنا باشیم این مامورا هیچ کاری نمیتونن بکنن جز اینکه خفه خون بگیرن,اینا کارشون ترسوندنه و اگه بترسی سوارت میشن ولی تا تهش باید سرت و بالا بگیری وقتی اینا دارن حرف میزنن,
تو شهروند این مملکتی پسبه حق خودت اشنا باش و کوتاه نیا
به امید بیرون شدن سیاهی از اسمان سر سبز این مرز و بوم
۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه
احکام جدید برای دانشجویان نوشیروانی بابل
بعد از 25 بهمن و 1 اسفند که چند نفر از بچه های نوشیروانی بازداشت شدند (همگی بی دلیل) و 25 بهمن هم تجمع شد، اینا
خواستند که رو بچه های نوشیروانی فشار بیارن (با توجه به اینکه اول ترم هم بود) بنابراین 7 نفر (که ققط یکی از اینها بازداشت
شده بود) رو اواسط اسفند احضار کردند به کمیته انضباطی. سر اتهامهای الکی. مثلا برای 4-5 نفر اتهامشون شرکت در تولد ضیاء
نبوی بود. سه نفر چون تو 25 بهمن تو خیابون دیده شدند، اتهامشون شرکت در تجمع بود! دو نفر چون اولین بار می رفتن کمیته هر
تخلفی که تو این چند سال انجام داده بودن رو مطرح کردند. درنهایت در فرآیندی غیرقانونی 3 نفر تعلیق، 2 نفر تعلیق شدند که
حکمشون معلق شده، یکی چون قبل از ترم تعلیق خورده بود کارش نداشتند و یکی هم که تازه از زندان آزاد شده بود، اونم کار
نداشتند. حکمهای قطعی اواسط خرداد اومد..........
۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه
ندا
دو سال پیش همین موقع...................
___________________________________
پ.ن: بیست و دوم بابل موندم/ مهم نیس خیابونا رو ما بگیریم یا مامورا// مهم اینه اطلاعاتیاشون تو فرعی های امیر کبیر بودن تا لشگر کشی سر میدونشون ضایع تر نشه
___________________________________
پ.ن: بیست و دوم بابل موندم/ مهم نیس خیابونا رو ما بگیریم یا مامورا// مهم اینه اطلاعاتیاشون تو فرعی های امیر کبیر بودن تا لشگر کشی سر میدونشون ضایع تر نشه
۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه
۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه
خواستار اتحاد و حمایت و حضور همگانی در اعتراضات پیش رو هستیم
موجی که از خرداد ٨٨ با ایستادگی بزرگمردانی چون میرحسین موسوی و مهدی کروبی و حمایت جانانه تر مردم ایران، برای برانداختن استبداد و خودکامگی در ایران آغاز شد، اینک پس از فراگیر شدن در میان تعداد قابل توجهی از کشورهای استبداد زده ی منطقه، در حال بازگشت به مبدا است و متولیان خود را فرا می خواند تا مجدداً پایه های حکومت خودکامه را به لرزه درآورند.
باتوجه به شرایط کشور، جامعه وبلاگنویسان سبز، از حاکمان ناشنوای ایران می خواهد که هرچه سریعتر پنبه ها را از گوش بیرون کشیده و صدای خیل عظیم و آماده ی مردم ایران را که برای خشکاندن ریشه های ظلم و استبداد، ذوب کردن میله های زندان و در هم کوبیدن فرهنگ ارباب و رعیتی، هماهنگ می شوند را بشنوند.
حاکمان به گوش باشند که با توجه به اتخاذ سیاست های غلط در قبال ایرانیان معترض به وضع حاکم در کشور و بگیر و ببند های غیر قانونی، سرکوب معترضان مسالمت جو و پایمال کردن حقوق اولیه ی آنها، زندانی کردن رهبران جنبش سبز و در یک کلام بستن آخرین درهای امید به اصلاح حکومت خودکامه کنونی، هیچ تضمینی برای کنترل اعتراضات آتی معترضان وجود ندارد و چه بسا که درصورت پایفشاری بر این سیاست های غلط و عدم اصلاح هرچه سریعتر شرایط موجود، به سرنوشت مبارک ها و بن علی ها دچار گردند.
ما به حاکمان هشدار می دهیم که هرچه سریعتر و قبل از بازگشت موج سهمگین اعتراضات منطقه ای به ایران، بمنظور برون رفت از شرایط زیانبار کنونی، زندانیان سیاسی را بدون هیچگونه قید و شرطی آزاد کرده، دستور لغو حبس خانگی رهبران جنبش سبز را صادر نموده و به خواسته های صاحبان اصلی کشور، که همانا مردم می باشند، تن دهند.
بدینوسیله، جامعه وبلاگنویسان سبز، با اعلام حمایت خود از انجام حرکات اعتراضی و اعلام مشارکت فعال اعضا در اعتراضات خرداد ماه، از تمامی نامداران ملی، نهاد ها و سازمان های مستقل، فعالین و قشرهای سیاسی، مذهبی، علمی، هنری، ورزشی و دیگر مردم کشورمان می خواهد که از اعلام حمایت خود و حضور گسترده و فعال در این اعتراضات دریغ نکرده و با رشادت های خود و همدلی و اتحاد با یکدیگر، گامی اساسی در راستای درمان بیماری مزمن استبداد بردارند.
منبع: تارنمای جامعه وبلاگ نویسان سبز
۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه
ورود به بازی انتخابات فرمایشی کار شرافتمندانه ای نیست
دو سالیست که مادر سرزمین غمناک است،غم بر باد رفتن آرزوها و رویاهای جوانان وطن.
جوانانی که پر شور ترین و عظیم ترین صحنه ها را در انتخابات خرداد 88 آفریدند ولی نتیجه کارشان از سوی غاصبان و کودتاگران مصادره شد و اعتراضات عظیم و میلیونی مردم را گلوله پاسخ گفت.پاکترین و شریف ترین نخبگان سیاسی را به سیاه چاله ها کشاندن و در دادگاه های فله ای که یاد آور دوران وحشت استالین بود ، به اعتراف گیریهای مهوع وا داشتند.جوانان و دانشجویان بسیاری را از معاش اولیه و ادامه تحصیل باز داشتند.یاران و بیت امام را که به دنبال دلجویی از آسیب دیدگان و تلطیف فضا بوده ، آنگونه به انزوا و خانه نشینی سوق داده و اکنون مدتی است که رهبران شجاع و شریفمان را در زندان خانگی محبوس و جامعه را از شنیدن صداهایی که زمزمه پاکی و عشق بود، محروم نموده اند و این در حالی است که هنوز آواهای شوم بربام این سرزمین به گوش میرسد.
دوستان! هیچ چیز تمام نشده است ، که در زمین دیگران بازی کنیم. رنجها و مصیبتهای بر شمرده همچنان پا بر جا هستند و حتی دریغ از یک عذر خواهی و شرم ساری.آمران و مباشرانی که ننگ کهریزک را آفریدند و انبوه ستمهای دیگر را موجب شدند و آبرو دین و مملکت را به حراج گذاشتند ، بیشرمانه و با قیافه حق به جانب رجز میخوانند و چون در کوره راهی بد فرجام پیش میرانند، سرنوشتی محتوم به بد نامی و سقوط را برای خود رقم میزنند.
در چنین موقعیتی برای کاستن زشتیهای خود و تطهیر اقداماتشان و به نمایش گذاشتن بازی مضحک انتخابات رقابتی ، بی میل نیستند که تعدادی از دوستان ساده اندیش و یا جاه طلب با سابقه اصلاح طلبی را ، داخل این نمایش نمایند.
دوستان ورود در بازی انتخابات فرمایشی که هنوز انبوه زخمهای یاران بر جاست نه تنها کاره شرافتمندانه ای نیست ، بلکه پاسخی به خود خواهی ها و تمایلات جاه طلبانه شخصی قلمداد میشود.
جوانان و همه فرزندان پاک این سرزمین ، از شما انتظار دارند به دور از هرگونه توجیه گری ، اگر توانایی و ظرفیت پرداخت هزینه را ندارید ، لااقل سکوت کنید و بر وفق و میل کودتاگران نچرخید و به کمترین رفتار سیاسی شرافتمندانه متعهد بمانید.
جوانانی که پر شور ترین و عظیم ترین صحنه ها را در انتخابات خرداد 88 آفریدند ولی نتیجه کارشان از سوی غاصبان و کودتاگران مصادره شد و اعتراضات عظیم و میلیونی مردم را گلوله پاسخ گفت.پاکترین و شریف ترین نخبگان سیاسی را به سیاه چاله ها کشاندن و در دادگاه های فله ای که یاد آور دوران وحشت استالین بود ، به اعتراف گیریهای مهوع وا داشتند.جوانان و دانشجویان بسیاری را از معاش اولیه و ادامه تحصیل باز داشتند.یاران و بیت امام را که به دنبال دلجویی از آسیب دیدگان و تلطیف فضا بوده ، آنگونه به انزوا و خانه نشینی سوق داده و اکنون مدتی است که رهبران شجاع و شریفمان را در زندان خانگی محبوس و جامعه را از شنیدن صداهایی که زمزمه پاکی و عشق بود، محروم نموده اند و این در حالی است که هنوز آواهای شوم بربام این سرزمین به گوش میرسد.
دوستان! هیچ چیز تمام نشده است ، که در زمین دیگران بازی کنیم. رنجها و مصیبتهای بر شمرده همچنان پا بر جا هستند و حتی دریغ از یک عذر خواهی و شرم ساری.آمران و مباشرانی که ننگ کهریزک را آفریدند و انبوه ستمهای دیگر را موجب شدند و آبرو دین و مملکت را به حراج گذاشتند ، بیشرمانه و با قیافه حق به جانب رجز میخوانند و چون در کوره راهی بد فرجام پیش میرانند، سرنوشتی محتوم به بد نامی و سقوط را برای خود رقم میزنند.
در چنین موقعیتی برای کاستن زشتیهای خود و تطهیر اقداماتشان و به نمایش گذاشتن بازی مضحک انتخابات رقابتی ، بی میل نیستند که تعدادی از دوستان ساده اندیش و یا جاه طلب با سابقه اصلاح طلبی را ، داخل این نمایش نمایند.
دوستان ورود در بازی انتخابات فرمایشی که هنوز انبوه زخمهای یاران بر جاست نه تنها کاره شرافتمندانه ای نیست ، بلکه پاسخی به خود خواهی ها و تمایلات جاه طلبانه شخصی قلمداد میشود.
جوانان و همه فرزندان پاک این سرزمین ، از شما انتظار دارند به دور از هرگونه توجیه گری ، اگر توانایی و ظرفیت پرداخت هزینه را ندارید ، لااقل سکوت کنید و بر وفق و میل کودتاگران نچرخید و به کمترین رفتار سیاسی شرافتمندانه متعهد بمانید.
با درود به شرف فرزندان پاک ملت که در شرایط سخت زندان و شکنجه همچنان ایستاده اند.
فعالین سبز شمال کشور
۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه
ماه خرداد برای اتحاد است نه حذف
نامه اقای محمد نوریزاد رو خواندم
حملات باز هم به خاطر گفتن یک جمله شروع شد و بقیه نامه پر بار به هیچ گرفته شد
حملات باز هم به خاطر گفتن یک جمله شروع شد و بقیه نامه پر بار به هیچ گرفته شد
یک سری دوستان با غرور تمام از پشت کامپیوتر های خودشان از بخش انتهایی نامه ایشان به حدی خشمگین شده اند که یادشان رفته: 1-لقب حر زمانه را همین مرد به دوش میکشد
2-همین مرد بود که بعد از نامه هایش به خامنه ای مورد ستایش عظیمی قرار میگرفت
3-همین مرد بود که از اوین به بیمارستان برده شد
4-همین مرد و امثال این مرد هستن که قلمشان و حرفشان تاثیر بیشتری روی نیروهای نظام دارد تا حرفهای یک وبلاگ نویس یا یک سایت...
.
.
.
هر لحظه که این حملات رو میبینم بیشتر به این جمله ایمان میارم:
تنها کسانی حق حرف زدن دارند که دارن هزینه میدن
پ.ن: از دگم بودن و دگم دیدن بیرون بیایم/ جنبش پویای ما رو به یه جنبش اخبار خون تبدیل نکنید.......
دانشجوی مملکت داره دستگیر میشه به خاطر پخش اطلاعیه تو دانشگاه بعد شما میان داد و بیداد میکنین که ای وای فلانی این حرف و زد!
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه
نامه جمعی ازوبلاگ نویسان سبز خطاب به مبارزان سوری
موج برخاسته از سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین، امروز قدرتمندتر و عظیمتر، به کاخ حاکمان سوریه رسیده است. گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.
آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.
برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم منافع مشترک پیدا کرده اند و در جنایت، یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه.اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید جنایتهای شرکای سیاسی و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را بر زمین انداخته است.
تحولات اخیرمنطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد.
سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است. ایمان داریم که به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت. خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی. این سان که شما ملت سوریه پرچم مبارزه را با صلابت در دست گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز ایران، بدرقه راهتان خواهد بود.
جمعی از وبلاگ نویسان سبز
- آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://spinooza.blogspot.com دنبال نمایید.
- در صورت تمایل به امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به لیست امضاکنندگان، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس spinooza56@gmail.comایمیل نمایید.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه
متنی که در چهلمین روز شهادت بهنود رمضانی بر سر مزار وی خونده شد
این متن در اربعین شهادت بهنود بر سر مزار او خوانده شد.....
چه کسی پاسخگوی شته شدن امال و ارزوهای یک خانواده هست؟
آیا این رنج بی پایان را پایانی هست؟!
---------------------------------------------------------------------------
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
...وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
این روز ها برایت دل تنگ تر از همیشه ایم و جای خالی اما سبز تو قلبمان را در سینه می فشارد. عطر بنفشه های وحشی همه جا را پر کرده و شکوفه ها روی درختان خودنمایی می کنند،فصل رستاخیز زمین شده اما تو همچنان خفته در خاکی و ما در حسرت نداشتن و نبودن تو می سوزیم.
بهنود جان!
چهل روز گذشت و ما در این چهل روز واژه صبر را به معنی واقعی کلمه در کنار پدر و مادرت درک کردیم، فهمیدیم که چگونه یک پدر، یک مرد اشک هایش را پنهان می کند و فریادهایش را از نامردی دنیا و مردمانش در گلو خفه می کند تا مبادا قلب عزیزانش به درد آید.
من از شما می پرسم؟
کدام مرحم را برای قلب سوخته یک مادر سراغ دارید؟ مادری که جگر گوشه اش را نه به دست تقدیر و بازی روزگار از دست داده،مادری که دزدان شرف و انسانیت ثمره زندگیش را به یغما براده اند.
کدام مامن و پناهگاه را برای فریاد کردن درد های دل شکسته پدر سراغ دارید،جز خاک پسر!
حال تنهایی برادر کوچک را چه پر میکند،جز اشک های مادر!
آیا این رنج بی پایان را پایانی هست؟!
چطور فراموش کنیم که چه ناجوان مردانه تو را از ما گرفتند و چه ظالمانه تو را کشتند و ما تن کبودت را که خسته از همه ی قساوت ها و خسته از همه ی وحشی گری ها بود به دل خاک سپردیم و تو چه آرام و عاشقانه خاک وطن را در آغوش کشیدی و چه زیبا همه ی ذهن های خفته را بیدار کردی و فریاد شدی در گوش همه ی جهان و جاوید شدی در قلب زمان.
بهنود جان!
تو که روزی با تولدت شدی بهترین نوید برای پدر و مادرت،با تولد دوباره که مرگش خوانیم شدی بهترین نوید برای همه فرزندان ایرن زمین،نوید به اندیشه ای آزاد،نوید به وجدانی بیدار و نوید به آزادی!
وَ مَن یَقتُل مُومِناً مُتَعَمِداً فَجَزاوُهُ جَهَنَّمُ خلِداً فیها و غَضِبَ اللهُ علیه و لَعنَهُ وَ اَعَدَّلَهُ عَذاباً عَظیما
و هرکس مومنی را به عمد بکشد مجازاتش آتش جهنم است که در ان جاوید معذب خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش میکند و عذابی بسیار شدید برایش مهیا میسازد.
سوره نسا-آیه 93
منبع:فیسبوک شهید بهنود رمضانی
چه کسی پاسخگوی شته شدن امال و ارزوهای یک خانواده هست؟
آیا این رنج بی پایان را پایانی هست؟!
---------------------------------------------------------------------------
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
...وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
این روز ها برایت دل تنگ تر از همیشه ایم و جای خالی اما سبز تو قلبمان را در سینه می فشارد. عطر بنفشه های وحشی همه جا را پر کرده و شکوفه ها روی درختان خودنمایی می کنند،فصل رستاخیز زمین شده اما تو همچنان خفته در خاکی و ما در حسرت نداشتن و نبودن تو می سوزیم.
بهنود جان!
چهل روز گذشت و ما در این چهل روز واژه صبر را به معنی واقعی کلمه در کنار پدر و مادرت درک کردیم، فهمیدیم که چگونه یک پدر، یک مرد اشک هایش را پنهان می کند و فریادهایش را از نامردی دنیا و مردمانش در گلو خفه می کند تا مبادا قلب عزیزانش به درد آید.
من از شما می پرسم؟
کدام مرحم را برای قلب سوخته یک مادر سراغ دارید؟ مادری که جگر گوشه اش را نه به دست تقدیر و بازی روزگار از دست داده،مادری که دزدان شرف و انسانیت ثمره زندگیش را به یغما براده اند.
کدام مامن و پناهگاه را برای فریاد کردن درد های دل شکسته پدر سراغ دارید،جز خاک پسر!
حال تنهایی برادر کوچک را چه پر میکند،جز اشک های مادر!
آیا این رنج بی پایان را پایانی هست؟!
چطور فراموش کنیم که چه ناجوان مردانه تو را از ما گرفتند و چه ظالمانه تو را کشتند و ما تن کبودت را که خسته از همه ی قساوت ها و خسته از همه ی وحشی گری ها بود به دل خاک سپردیم و تو چه آرام و عاشقانه خاک وطن را در آغوش کشیدی و چه زیبا همه ی ذهن های خفته را بیدار کردی و فریاد شدی در گوش همه ی جهان و جاوید شدی در قلب زمان.
بهنود جان!
تو که روزی با تولدت شدی بهترین نوید برای پدر و مادرت،با تولد دوباره که مرگش خوانیم شدی بهترین نوید برای همه فرزندان ایرن زمین،نوید به اندیشه ای آزاد،نوید به وجدانی بیدار و نوید به آزادی!
وَ مَن یَقتُل مُومِناً مُتَعَمِداً فَجَزاوُهُ جَهَنَّمُ خلِداً فیها و غَضِبَ اللهُ علیه و لَعنَهُ وَ اَعَدَّلَهُ عَذاباً عَظیما
و هرکس مومنی را به عمد بکشد مجازاتش آتش جهنم است که در ان جاوید معذب خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش میکند و عذابی بسیار شدید برایش مهیا میسازد.
سوره نسا-آیه 93
منبع:فیسبوک شهید بهنود رمضانی
۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه
مراسم چهلم بهنود رمضانی
- روز پنج شنبه 1 اردیبهشت پدر بهنود رو اطلاعات قائمشهر احضار کرد و تهدید کرد که نباید حرفی بزنه توی اربعین فرزند شهیدش.......
- ولی روز مراسم مادر و عمه های بزرگوار بهنود به مانند شیران تمام کارهایی رو انجام دادند که جز انها هیچکس توانش را نداشت
- در این مراسم دانشجو ها سرود یار دبستانی رو برای یار دبستانی شهیدشان خواندند
- ممنونیم از همتون که مارو تنها نذاشتید..........
- به امید روزی که سیاهی بره.................
- تعدادی از عکس های مراسم رو از فیسبوک شهید بهنود رمضانی توی این پست قرار دادم
مادر بزرگوار بهنود بر کنار مزار پسر ارشدش
پدر و مادر بهنود
چه کسی جواب این ظلم ها را میدهد؟
بهنود بهنود بود برای همه
.....
تعدای ازهم دانشگاهی ها و هم کلاسی های بهنود بر سر مزار دوستشان
..........
از طرف بچه های میدان 22
محل شهادت بهنود
جمعی از دوستان بهنود
بهنود....
پارسا برادر کوچکتر بهنود خیره به مزار برادرش
........
مزار بهنود
دسته گلی از طرف جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران برای مراسم چهلم بهنود
جمعی از خانواده های اسیب دیده بعد از انتخابات بر مزار بهنود امدند و شاخه گل های سرخی را برای همدردی به مزار بهنودمان گذاشتند/
پدر و مادر ندا هم امده بودند......
پدر و مادر ندا چند هفته پیش هم پیش بهنود اومده بودن.....
میگفتن: سر مزار ندا نمیذارن بشینیم/ میایم پیش بهنود که کمی اروم بگیریم//
-----------------------------------------------------------------------------
دست همتون و میبوسیم و ممنونیم ازتون که مارو تنها نذاشتید
مادران میفهمند چه میکشه این مادر
پدر استوار بهنود
گل سرخ برادر بر مزار برادر
- توضیح کامل:جمعه دوم اردیبهشت ما هم مثل خیلی های دیگه رفتیم به قراخیل//
- توی مسجد امام حسین عمه بزرگوار بهنود متن 30 دقیقه ای رو خوند که مو به تن ادم سیخ میکرد(ویدیو های این متن روی یوتیوب هست/ برای بالاترین هم فرستادیمش)// پیر مرد 70 ساله دلش طاقت نمیاورد....... بلندگو های خارج مسجد در هنگام سخنرانی بوسیله نیروهای اطلاعات قطع شده بودند// دم در مسجد هم تذکر میدادن کارای سیاسی نکنید تا برا مراسم مشکلی پیش نیاد//
- سر مزار بهنود سرود یار دبستانی خونده شد.......
- وقتی مادر بهنود اومد با قاب عکس پسرش هیشکی نمیتونست خودش و نگه داره/ کی میتونه جواب این ظلم و بده؟ هیشکی..............
- عمه های بزرگوار بهنود با قدرت حرف های خودشون رو زدند.....
- همونجور که توی فیلم هست یکی از عمه های بهنود یزید زمان رو نفرین میکنه//
- و عمه بزرگوار دیگه شعری رو میخونند که جز خودش هیچ کس دیگه به این رسایی نمیتونست بخونه//
- برای خوندن اون شعر جلوی 4تا مامور ایستاد و اخر هم شعری رو که برای برادر زاده رشیدش نوشته بود و خوند..........
- ------------------------------------------------------------
- جمعی از خانواده های اسیب دیدگان بعد از انتخابات با شاخه گل های سرخ بر سر مزار اومدند و همدردی کردند//
- تعدادی هم صبح اومده بودن وقتی هیشکی نبود/ پدر و مادر ندا هم اومده بودند//
- پدر و مادر و خواهر ندا قبلا" هم سر مزار بهنود اومده بودن و میگفتن: نمیذارن زیاد سر مزار ندا بشینیم, خوش به حالتون که برای پیش بهنود اومدن مشکلی ندارید//
- ---------------------------------------------------------
- تعدادی هم از بچه های دانشگاه تهران دسته گلی رو فرستادن و تسلیت گفتن و یک سنتی رو پایه گذاری کردن که خیلی خوبه و ایشالا ادامه پیدا کنه//
- ----------------------------------------------------------
- به امید رفتن سیاهی از ایران
- هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق****ثبت است در جریده عالم دوام ما
۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه
ترک جهالت کنیم
کلا" از موقعی که فیلتر شدیم دسته جمعی واسه من سوال بود چجوری یه سری با ای پی ایران میان تو وبلاگ من؟؟؟؟
اگه با اپرا مینی یا یوسی میان چرا سیستم عاملشون و نشون نمیده بلاگر!!؟
یکی یه توضیحی چیزی داره بده بلکه از جهالت در بیایم
اشتراک در:
پستها (Atom)












