Powered By Blogger

۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

مراسم چهلم بهنود رمضانی

  • روز پنج شنبه 1 اردیبهشت پدر بهنود رو اطلاعات قائمشهر احضار کرد و تهدید کرد که نباید حرفی بزنه توی اربعین فرزند شهیدش.......
  • ولی روز مراسم مادر و عمه های بزرگوار بهنود به مانند شیران تمام کارهایی رو انجام دادند که جز انها هیچکس توانش را نداشت
  • در این مراسم دانشجو ها سرود یار دبستانی رو برای یار دبستانی شهیدشان خواندند
  • ممنونیم از همتون که مارو تنها نذاشتید..........
  • به امید روزی که سیاهی بره.................
  • تعدادی از عکس های مراسم رو از فیسبوک شهید بهنود رمضانی توی این پست قرار دادم



مادر بزرگوار بهنود بر کنار مزار پسر ارشدش

پدر و مادر بهنود 


چه کسی جواب این ظلم ها را میدهد؟

بهنود بهنود بود برای همه


.....

تعدای ازهم دانشگاهی ها و هم کلاسی های بهنود بر سر مزار دوستشان

..........


از طرف بچه های میدان 22
محل شهادت بهنود

جمعی از دوستان بهنود

بهنود....

پارسا برادر کوچکتر بهنود خیره به مزار برادرش

........

مزار بهنود

دسته گلی از طرف جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران برای مراسم چهلم بهنود 

جمعی از خانواده های اسیب دیده بعد از انتخابات بر مزار بهنود امدند و شاخه گل های سرخی را برای همدردی به مزار بهنودمان گذاشتند/
پدر و مادر ندا هم امده بودند......
پدر و مادر ندا چند هفته پیش هم پیش بهنود اومده بودن.....
میگفتن: سر مزار ندا نمیذارن بشینیم/ میایم پیش بهنود که کمی اروم بگیریم//
-----------------------------------------------------------------------------
دست همتون و میبوسیم و ممنونیم ازتون که مارو تنها نذاشتید

مادران میفهمند چه میکشه این مادر

پدر استوار بهنود

گل سرخ برادر بر مزار برادر


  • توضیح کامل:جمعه دوم اردیبهشت ما هم مثل خیلی های دیگه رفتیم به قراخیل//
  • توی مسجد امام حسین عمه بزرگوار بهنود متن 30 دقیقه ای رو خوند که مو به تن ادم سیخ میکرد(ویدیو های این متن روی یوتیوب هست/ برای بالاترین هم فرستادیمش)// پیر مرد 70 ساله دلش طاقت نمیاورد.......    بلندگو های خارج مسجد در هنگام سخنرانی بوسیله نیروهای اطلاعات قطع شده بودند// دم در مسجد هم تذکر میدادن کارای سیاسی نکنید تا برا مراسم مشکلی پیش نیاد//
  • سر مزار بهنود سرود یار دبستانی خونده شد.......
  • وقتی مادر بهنود اومد با قاب عکس پسرش هیشکی نمیتونست خودش و نگه داره/ کی میتونه جواب این ظلم و بده؟ هیشکی..............
  • عمه های بزرگوار بهنود با قدرت حرف های خودشون رو زدند.....
  • همونجور که توی فیلم هست یکی از عمه های بهنود یزید زمان رو نفرین میکنه//
  • و عمه بزرگوار دیگه شعری رو میخونند که جز خودش هیچ کس دیگه به این رسایی نمیتونست بخونه//
  • برای خوندن اون شعر جلوی 4تا مامور ایستاد و اخر هم شعری رو که برای برادر زاده رشیدش نوشته بود و خوند..........
  • ------------------------------------------------------------
  • جمعی از خانواده های اسیب دیدگان بعد از انتخابات با شاخه گل های سرخ بر سر مزار اومدند و همدردی کردند//
  • تعدادی هم صبح اومده بودن وقتی هیشکی نبود/ پدر و مادر ندا هم اومده بودند//
  • پدر و مادر و خواهر ندا قبلا" هم سر مزار بهنود اومده بودن و میگفتن: نمیذارن زیاد سر مزار ندا بشینیم, خوش به حالتون که برای پیش بهنود اومدن مشکلی ندارید//
  • ---------------------------------------------------------
  • تعدادی هم از بچه های دانشگاه تهران دسته گلی رو فرستادن و تسلیت گفتن و یک سنتی رو پایه گذاری کردن که خیلی خوبه و ایشالا ادامه پیدا کنه//
  • ----------------------------------------------------------
  • به امید رفتن سیاهی از ایران

  • هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق****ثبت است در جریده عالم دوام ما

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

ترک جهالت کنیم

کلا" از موقعی که فیلتر شدیم دسته جمعی واسه من سوال بود چجوری یه سری با ای پی ایران میان تو وبلاگ من؟؟؟؟
اگه با اپرا مینی یا یوسی میان چرا سیستم عاملشون و نشون نمیده بلاگر!!؟
یکی یه توضیحی چیزی داره بده بلکه از جهالت در بیایم

۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

چهل روز است بهنودمان را قاصبان ازادی از ما گرفتند......




 بدین وسیله از تمامی دوستان و آشنایان و تمامی کسانی که قلبشان از کشته شدن ظالمانه بهنود بدست مزدوران به درد امده است دعوت میشود با حضورتان بر سر خاک این شهید همراه ما یادش را گرامی داریم......

نشانی: قائمشهر-روستای قراخیل-مسجد امام حسین (ع)

جمعه مورخ 2/2/90 از ساعت 10 تا 14..........


 پ.ن:عکس ها از اعلامیه ای هست که خانواده بهنود تدارک دیدند.

پ.ن: اطلاعات بیشتر به فیسبوک شهید بهنود رمضانی هست.

                          هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق**** مرده انست که نامش به نیکی نبرند

۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

خدمت بزرگی که ج.ا به مجاهدین کرد


حمله امروز به اشرف.......
پ.ن: بعد از فاش کردن  وجود مجتمع ساخت قطعات سانتریفیوژ  توسط مجاهدین خلق (منافقین) این حمله خدمت بزرگی بود که جمهوری اسلامی در حق مجاهدین خلق(منافقین) انجام داد//
تسلیت به داغداراران این حمله وحشیانه

۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه

پیام عمومی وبلاگ نویسان سبز به مناسبت درگذشت پدر میرحسین موسوی

به نام خدا
انا لله و انا الیه راجعون
ما همه از خداییم و به او باز میگردیم، با درود بر مهندس میرحسین موسوی رییس جمهور منتخب ملت ایران در انتخابات سال 1388 که برای احقاق حقوق مردم تسلیم مستبدین نشد و به زیر پرچم خود فروختگان نرفت و اکنون در بند استبداد و دژخیمان به ظاهر ایرانیانی به سر میبرد که هیچگونه ارزشی برای ایرانیان قایل نیستند و همچنین با درود فراوان به خانواده ی موسوی که در راه مبارزه برای آزادی مردم ایران از گزندهای گوناگون بی نصیب نمانده اند. ما وبلاگ نویسان سبز که با امکانات حداقلی خودمان و به درجات گوناگون در پی بیانیه ی شما مبنی بر گسترش آگاهی شروع به فعالیت و خبر رسانی و گهگاهی تحلیل و رایزنی در مورد مسایل خبری پرداخته ایم و همچنین در این راه برخی از ما از گزند نیروهای خود فروخته ی حکومتی هم بی نصیب نبوده ایم، درگذشت پدر گرامیتان مرحوم سید میراسماعیل موسوی را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینماییم و از خداوند منان برای آن مرحوم طلب آمرزش و برای شما طول عمر با عزت روز افزون را طلب میکنیم.
میرحسین عزیز همه  می دانیم که استبداد پایدار نخواهد بود و ما همگی تا روزی که ایران و ایرانی طعم آزادی را بچشد و خود را از بند خود فروختگان و دورویان رها ببیند پشتیبان شما هستیم و بدانید که رسالت ما هیچ چیزی بجز رسیدن به نقطه ی سرافرازی ایران و ایرانی نیست و همینجا اعلام می کنیم که با تمام وجود به کار خود ادامه خواهیم داد و همچنین صمیمانه صبر و استقامت شما را در مقابل سختی های موجود می ستاییم و بر خود می بالیم که در انتخاب خود اشتباه نکرده ایم.
جمعی از وبلاگنویسان سبز

پ.ن:همچنین به یاد داشته باشید منتشر کنندگان این متن شاید به لحاظ سطح تفکر بسیار با هم متفاوت باشند و این تفاوت در متن وبلاگهایشان به صورت آشکار دیده شود اما این نشاندهنده ی تکثر موجود در جنبش سبز است. همچنین یادآور می شویم که جنبش سبز علیرغم اینکه شامل طیف گسترده ای از مردم ایران با تفکرات سیاسی گوناگون می شود اما برخلاف تبلیغات رسانه های حکومتی همگی در یک هدف متحد هستند و آن هم برچیدن دیکتاتوری از داخل مرزهای ایران میباشد.

پ.ن:درضمن این متن تنها مختص به وبلاگ ما و دیگر وبلاگ هایی که به طور همزمان این متن را منتشر ساخته اند نمی باشد و هروبلاگنویس عزیزی که تمایل دارد تا خود را در انتشار این متن تسلیت سهیم دارد می تواند این متن را بر روی خروجی وبلاگ خود قرار دهد. ما وبلاگنویسان امکانات چندانی نداشته و نیازمند یاری یکدیگریم.
باسپاس فراوان

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

جدايي نادر از سيمين در مازندران نمايش داده شد؟

از رشت تا ساري فقط رشت فيلم جدايي نادر از سيمين رو داره!
رونوشت به زرت و زورت هاي ده نمكي و تمام عرعرزشي ها

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

جرزگیر 12 فروردین

دیشب با اسمس یکی از دوستان رسیدم به برنامه راز و حاتمی کیای عزیز...
بیشتر حرفاش و قبول دارم جز اینکه من راجع به 2سال اخیر حرف زیاد دارم......................
____________________________
یه چیز دیگه اینکه وقتی به ظاهز امنیتی ها مرحوم میر اسماعیل رو از دست خانواده گرفتن و در امبولانس گذاشتن به رو گذاشتن//
این هتک حرمت ها رو سر اونا نمیاریم ولی بخشیده نخواهند شد هیچ کدوم از کسایی که پس فردا در کمال بی شرمی میگن مامور بودیم و معذور....

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

خانواده بهنود در کنار مزار این شهید


غمی که در چشمان یک مادر هست رو مادران درک میکنند

پ.ن:
مادرم ، به دیدگان منتظرت ، به گونه های ترت، به سوز آهت و به گلگونی جگرت ، تا تقاص نگیریم ، ننشینیم و تا آرامت نکنیم ، آرام نگـیــــــریم.
و تو مادرم برایمان دعا کن ، دعا کن زانوانمان سست نگردد ، دعا کن هراس به دلمان راهی نیابد و یقین بدان خون فرزندت مهدور زمین نمی گردد

انا لله و انا الیه راجعون

پدر مرد نقاش به رحمت ایزدی پیوست......

روحش شاد و یادش گرامی باد

۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

رویش جوانه ها

ما رویش دوباره ضیا نبوی ها هستیم.

پ.ن:دیکتاتور به پایان سلام کن....................................

پدر بهنود رمضانی: پسرم بر اثر سوختگی جان نداد، آثار کوفتگی و شکستگی روی بدنش دیدم

 جرس، مسیح علی نژاد : شب چهارشنبه سوری سال 1389خبری در سایت ها منتشر شد مبنی بر اینکه بهنود رمضانی قراء دانش
جوی ترم دوم دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل توسط چند موتور سوار در تهران کشته شده است. تاکنون خبرهای جسته و گریخته دیگری نیز توسط دوستان این دانشجوی ۱۹ ساله در سایت های خبری و همچنین در صفحه فیسبوک او منتشر شده است که نحوه به قتل رسیدن بهنود رمضانی را گزارش داده اند اما تاکنون مقامات رسمی هیچ واکنشی به این قتل نشان نداده اند. جرس به سراغ خانواده بهنود رمضانی رفته است تا شرح واقعه را از زبان آنها بشنود. 

پدر بهنود رمضانی که خود سابقه ۲۵ سال کار در کادر آزمایشگاهی را دارد شرحی از آخرین مشاهدات خود در بیمارستان و مشاهده آثار ضرب و شتم بر پیکر فرزندش می دهد اما در عین حال تاکید می کند: من همه چیز را به وجدان بیدار جامعه وا می گذارم و درود می فرستم بر شرف کادر پزشکی قانونی که واقعیت را انکار نکرده اند و در گزارش خود بر خلاف نظر برخی ها که اعلام کرده بودند در اثر سوختگی و انفجار نارنجک بوده است اتکا نکرده و "مرگ بر اثر ضربات متعدد شی سخت به سر" را نیز قید کرده اند. وی در مورد پیگری قضایی این پرونده می گوید: واقعا نمی دانم چه باید بکنم. هیچ وقت دنبال حاشیه نبوده ام. ما داشتیم زندگی مان را می کردیم و الان هم واقعا نمی دانم چه باید بکنم آیا پیگیری ها نتیجه ای خواهد داشت یا نه. این چیزها که برای ما فرزند نمی شود..پیکر این دانشجو بعد از دو روز به خانواده اش داده شد تا او را خارج از تهران و در محل سکونتش به خاک بسپارند. دوستان او در سایت های خبری گزارش داده اند که نیروهای امنیتی با پاره کردن تصاویر این دانشجو اجازه ی برگزاری هیچگونه مراسمی در شهر تهران را نداده بودند و درنهایت پیکر این دانشجوی متولد 1371 در روز جمعه 27 اسفند در زادگاهش در روستای قراخیل از توابع شهرستان قائم شهر دفن شد.
متن گفتگوی کوتاه جرس با جعفر قلی رمضانی پدر بهنود رمضانی و ابهامات موجود در نحوه کشته شدن این دانشجو در پی می آید:

آقای رمضانی، اخبار متفاوتی در مورد نحوه کشته شدن فرزند شما در سایت های خبری منتشر شده است، شما خودتان چه نظری دارید و اولین بار ازکجا و چگونه در جریان این حادثه قرار گرفتید؟
من شب حادثه با پسرم تلفنی صحبت کرده بودم و چون می دانستم فضا کمی نا امن شده بود، از او خواستم که به خانه برگردد، او هم قول داده بود که نیم ساعت بعد به خانه برگردد. اما تنها یک ربع بعد تلفنی به من شد که باید به بیمارستان می رفتم. وارد بیمارستان که شدم با جنازه ی پسرم روبرو شدم. انگار آسمان روی سرم خراب شده بود همانجا زدم بر سر خودم و....

پرسنل پزشکی بیمارستان در همان لحظه به شما علت مرگ را چه گفتند؟
آنجا به من گفتند حادثه ای که رخ داده است بر اثر انفجار نارنجک و سوختگی بوده است . من به آنها گفتم من همکار آزمایشگاهی شما هستم. ۲۵ سال سابقه دارم مگر می شود بر اثر سوختگی باشد. کسی که دچار سانحه سوختگی شود دچار چنین وضعیتی نمی شود. آثار کوفتگی و شکستگی دست و پا روی بدنش را دیدم. سرش را که دیدم خیلی ناراحت شدم، همانجا با پزشکان گفتم این چه وضعی است، چرا می گویید سوختگی. مگر می شود... خیلی ها که دچار سوختگی می شوند حتی فرصت پیدا می کنند که از شهرستان به تهران منتقل می کنند. مواردی که دچار سوختگی می شود، بعدا از چند سال جراحی پلاستیکی به زندگی بر می گردند اما پسرم تمام کرد، این چه حرفی است... ولی بر خلاف این نظرهای اولیه بعد خود پزشکی قانونی گواهی کرد مرگ بر اثر صدمات متعدد جسم سخت به سر پسرم بوده و من واقعا درود می فرستم به شرف آن پزشکان که تشخیص دادند و واقعیت را انکار نکردند. .

آیا بعد از گزارش پزشکی قانونی از مسوولان کسی با شما تماس گرفته است برای دلجویی ای پیگیری قضایی؟
بله کسانی با ما تماس گرفته اند. ما فعلا برای مراسم به شهرستان آمده ایم باید برگردیم تهران ببینم چکار باید بکنیم. خود کلانتری ۱۴۷ به ما هم زنگ زده اند و گفته اند که بیایید پرونده را پیگیری کنید. یعنی کلانتری خودش گزارش قتل تهیه کرده است. توکل بر خدا نمی دانم پیگری کنم یا نکنم، نمی دانم چه می شود. کسانی که در بیمارستان بودند، همه اهالی محل بودند و در محل حادثه حاضر بودند واقعیت ها را گفتند. من واقعا نمی دانم چه باید کرد، پیگیری بکنیم یا نه. دعا می کنم برای هیچ کسی این مشکل پیش نیاید.

کسانی که فرزند شما را به بیمارستان منتقل کرده اند مشخصا در مورد حادثه به شما چه می گفتند ؟
آنها هم در بیمارستان خیلی متاثر بودند و می گفتند در محل حادثه موتورسواران زیادی بودند که به پسرم هجوم آوردند ابتدا با شوک وارد کردن به پسرم او را به زمین انداختند و بعد ریختند بر سرش و او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و فرار کردند. می گفتند حتی یک موتور در محل حادثه جا ماند، همان زمان مردم هجوم آوردند که این افرادی که حمله کرده بودند را بگیرند ولی یک خودروی سمند آمد و همه آنها را سوار کرد و از محل دور کرد، مردم شماره خودرو را هم گرفتند و تا رسیدند سر بچه ام که او را به بیمارستان منتقل کنند، دیدند که او همانجا تمام کرده. این واقعیتی است که خود مردم آن منطقه می گویند. حتی پزشکانی که در بیمارستان می گفتند پسرم بر اثر سوختگی جان داد هم خودشان همه آثار ضرب و شتم و آثار کبودی که مردم می گفتند را دیدند. من خودم برای اولین بار که جنازه را دیدم حتی یک آثار زخم هم روی بدن پسرم نبود، آثار شکستگی و کوفتگی را دیدم. خدایا خودت شاهدی، خونی که به ناحق به زمین ریخته شد....

وضعیت خانواده و مادر بهنود چگونه است؟
خدا انشالله به ما صبر بدهد. ما دنبال حاشیه نبودیم و نیستیم. ما داشتیم زندگی مان را می کردیم ولی الان زندگی ما داغون شده است. من سپردم به خدا. مادرش بدتر از من تحملش را از دست داده است. نمی دانم چطور زندگی کنیم. من نتوانستم مادرش را آرام کنم. نمی دانم اصلا مادرش تحمل دارد که ما به تهران برگردیم و خانه ی خالی را ببینیم. چطور می توانیم بپذیریم که پسر جوانم دیگر نیست. گاهی می گویم کاش پسرم دستگیر می شد. مگر آقای احمدی مقدم رییس نیروی انتظامی نگفته بود که ما در این ایام( چهارشنبه سوری) افراد را دستگیر می کنیم و در حبس نگه می داریم. اگر پسر من هم کاری کرد ای کاش دستگیرش می کردند... من گله ام این است که پسر من مگر چه کار کرده بود، اگر جرمی مرتکب شده بود، کاش محاکمه اش می کردند ولی الان زنده بود.... نمی دانم پیگیری کنم به چه نتیجه ای خواهم رسید . پسرم که زنده نمی شود، این چیزها ( پیگیری ها) که برای ما فرزند نمی شود . من همه چیز را به وجدان بیدار جامعه وا می گذارم و اگر هر کسی بویی از انسانیت برده باشد، این واقعه را بشنود متاثر و متاسف می شود....


 پ.ن:فیسبوک شهید بهنود رمضانی


  پ.ن:هیچ وقت سکوت نمیکنیم

۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

عکس هایی از بهنود رمضانی

بهنود رمضانی دانشجوی ترم دوم رشته میکانیک دانشگاه نوشیروانی بابل که در 24 اسفند 89 در شب چهار شنبه سوری در تهران و میدان 22 نارمک به دست بسیجی ها کشته شد.....

شرح ماجرا از زبان یکی از دوستان بهنود

خبرهای موثق راجع به بهنود رو ازصفحه فیسبوک شهید بهنود رمضانی  بگیرید
حکومت اعلام کرده بود کشته شدن بهنود رمضانی به علت انفجار بمب دست ساز در جیب وی پارگی طحال را سبب شده بود ولی طبق گزارش پزشکی قانونی  علت فوت صدمات متعدد ناشی از جسم سخت اعلام کرد....
عکس هایی که منتشر میشه نشان از ضرب و شتم شدید بهنود توسط مزدوران هست :







                                  
                                      لطفا" اطلاع رسانی کنید

۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

خواب خرگوشی توی سال خرگوش یه اشتباه بزرگه

بعد از مدتی دارم مینویسم. از موقعی که خبر کشته شدن بهنود رو گذاشتم تو اینجا دیگه هیچ حسی نبود که بیام و نوستال های خودم و ادامه بدم . نابود شدن اپرا مینی هم مزید بر علت شد.......

ولی دارم میسوزم از تمام کسایی که دوس دارن جکشون و بسازن همه کاراشون به راه باشه بعد سر حرف میشه کم کاری و مصلحت اندیشی خودشون رو بندازن گردن این و اون!
الان سپاه داره با جنبش ما حال میکنه! بگو چرا؟ 
سپاه داره کانتینر کانتینر بیت المال مار و از دست میده شماها هنوز تو گیر و دار هاشمی و دهه 60 موسوی و فک کروبی هستید/
هیچ میدونید کانتینرایی که ناتو توی راه یونان تا ترکیه خفت کرد توش پر شمش طلا بود؟ این شمش ها پول منو تو بود/  چرا صدا هیشکی در نمیاد؟ چون جمهوری اسلامی که نمیاد خودش و ضایع کنه بگه اون شمش من بود! اگه بگه میگن تو که تحریمی و حق معامله نداری! 
(یه ضرب المثل هست که میشگه وقتی به تو ضرری رسید واسه همسایت تعریف نکن/چون بدبختیت میشه 2تا/ یکی اون ضرری که بهت رسید یکی هم سرکوفت همسایت)
پس ج.ا حرف نمیزنه/ کی حرف بزنه؟ ناتو؟ یا بانکایی که پول ایران یا تاجرای دلال ایرانی رو بلوکه میکنن؟ 
بلوکه 30 ساله معنی خودش و از دست داده/ تمام پولای بلوکه شده رفته تو جیب بانک دارا! تو این سالا اینقدر ازشون در اوردن که اصل پول دیگه ارزشی نداره!
10 اسفند وزارت بازرگانی جلسه گذاشته که ما سیب میخوایم با تخم مرغ/ چون تحریمه باید از دلال استفاده کنه که به درک!
ببین کار کجا رسیده میگم پولی که به دلال میخواد برسه میگم نوش جانش!
تمام راه های ورودی بسته هستش جز راه هوایی!!! یعنی از بقیه راه ها مطمئنن چیزی نمیرسه/ 
از راه هوایی با ایلیوشین ها واردات انجام میگیره از تخم مرغ بگیر تا الا اخر که میدونیم......
قرار شد پول داده بشه به دلال خارج!
 از بانک های ایران چون تحریمه امکانش نیس انتقال پول/  
 یه پرانتز من اینجا باز کنم:
(یادتون هست قرار داد نفتی ایران با هند؟   از 11 ماه پیش دریغ از یه قرون پولی که هند به ایران داده باشه!! هند میگه پول من امادس ولی بانکای شما تحریمه!)
بازرگانی میاد میگه پول رو از هند بگیرید که حساب با دلال خارجی پاک بشه/ هندیا میان چمدونی پول رو تحویل میدن!
(من اینقدر چمدونی چمدونی میکنم واسه اینه ایمان دارم چقدر پول این وسط گم میشه........)
پول جابجا شد و حالا میمونه رسیدن سیب و تخم مرغ به ایران/ 5تا ایل یوشین سیب و 5تا ایل یوشین تخم مرغ!
نزدیکای مرز هواپیماهای جنگی ناتو دستور فرود میده!! 
1 هواپیما سیب رسید 2 هواپیما تخم مرغ!!!!!!!!
بقیه چی شد؟ تکلیف پولی که از جیب ما رفت چی شد؟؟  نباید خون گریه کرد؟
اینا گوشه ای از بدبختی که ما داریم نیس حتی/ سپاه جیب خودش و داره پر میکنه و ما دلمون خوشه خاتم الانبیا دست رو نفت داره و ما مچش و گرفتیم و بی ابروش کردیم!
من کسایی رو میبینم که چون بهشون سهم ندادن دلشون پره! نه اینکه رفتن دنبالش و بهشون ندادنا! انتظار داشتن به عنوان حق بهشون سهم برسه!
_____________________________________________________________________
نیک اهنگ و امثالهم بنویسید/ بتازید که خواهی نخواهی هممون داریم به این قاچاقچیا خدمت میکنیم/ داریم با چرخید دور ناف دل خودمون و خوش میکنیم/
با موسوی موسوی کردن با پهلوی پهلوی کردن  داریم تیشه میزنیم به تمام انچه بهش اعتفاد داریم ولی براش تلاش نمیکنیم........

مگه ما داریم برای به قدرت رسیدن فرد تلاش میکنیم؟ مگه دانشجویی که سه شنبه های اعتراض اومد تو خیابونا و دستگیر شده و هیشکی هم پشت و پناهش نیس جز خدا   به پهلوی ها و کرور کرور بیانیه حقوق بشر و سازمان ملل دل بسته بود یا به اسمی که قراره ازش تو خبرها بیاد؟
بابا اون پی همه چیو به خودش مالید! یوزر پسورد فیسبوکش و داد دست هم اتاقیش رفت بگه که ما خفته نیستیم و ما گوشامون مخملی نیست/
 نه اینکه یک ماه بعدش روزمرگی بیاد سراغ یه سری و داد و بیداد راه بندازن ای ملت بیدار جماعت همیشه در صحنه بدانید و اگاه باشید که رضا پهلوی هم هست و اندیشه دموکراتیک داره!
داره که داره! این اقا هم مثل تمام ما یه رای داره........

ماها جای اینکه ایستادگی مادر سهراب رو سرلوحه خودمون قرار بدیم داریم به بدترین وضع به روزمرگی دچار میشیم/

همه ما مگه 24 خرداد حس سهراب رو نداشتیم؟؟؟

مگه دوس نداشتیم همه از خواب پاشیم؟ 

 پس الان خومون و به خواب نزنیم...............

کاری نکنیم که پس فردا دم خرمشهرها یه تابلو بزنیم که شهدا شرمنده ایم.......

بیاییم بلند فریاد بزنیم سبزها ایستاده اند

سبزها تکثر دارن

سبزها گسترش دهنده خط کشی کردن ها نیستند

سبزها ارمان و ارزوی یه ملت درد کشیده اند